سمانه ابراهیمی – تحلیل داستان – وقتی از عشق حرف می‌زنیم، از چه حرف می‌زنیم؟



وقتی از عشق حرف می‌زنیم: عشق به روایتِ روان، روایت به زبانِ عشق

نویسنده: سمانه ابراهیمی

داستان کوتاه «وقتی از عشق حرف می‌زنیم، از چه حرف می‌زنیم؟» نوشته‌ی ریموند کارور، یکی از برجسته‌ترین نمونه‌های گفت‌وگومحور در ادبیات معاصر است؛ روایتی که در دلِ سادگی و ظاهر ایستای آن، پیچیدگی عاطفی و لایه‌های پنهان روان‌شناختی موج می‌زند. داستان، چهار شخصیت را دور یک میز جمع می‌کند: دو زوج—مل و تری، نیک و لورا. آن‌ها مشغول نوشیدنند و درباره‌ی عشق حرف می‌زنند. به ظاهر چیز زیادی در حال وقوع نیست، اما همین گفت‌وگوهای ساده، دریچه‌هایی هستند به ناخودآگاه و جهان درونی شخصیت‌ها.

فرم و ساختار: سکون، تاریکی و سیر نزولی عشق
کارور آگاهانه فرم داستان را با موضوع آن همسو می‌سازد. روایت از روشنایی ظهر آغاز می‌شود؛ جایی که نور به‌خوبی بر میز می‌تابد و شخصیت‌ها با انرژی در حال گفت‌وگو هستند. اما هرچه داستان پیش می‌رود، هوا تاریک می‌شود، سکوت جای کلمات را می‌گیرد و نوشیدنی‌ها ته‌کشیده‌اند. این فروکاست، نه‌فقط تغییر نور محیط است، بلکه بازتابی‌ست از فروکش‌کردن شور عشق، گذر از شور آغازین به سکوتی ملال‌آور که بعد از «تعریف‌های گوناگون» از عشق باقی می‌ماند.
شخصیت‌ها در طول داستان، به جای آن‌که عشق را در رفتار نشان دهند، فقط درباره‌اش صحبت می‌کنند. این‌جا ما با اجرای عشق مواجه نیستیم؛ فقط تعریف‌های متعدد را لابه‌لای دیالوگ‌ها می‌خوانیم. تعاریفی که به‌وضوح با زندگی و زخم‌های درونی آن‌ها گره خورده است. تری از همسر سابقش می‌گوید که با خشونت و آسیب، عشقش را ابراز می‌کرده. مل، جراح قلب، از عشق عرفانی و روحانی صحبت می‌کند اما در میان کلماتش، اضطراب و تردید موج می‌زند. حتی زمانی که داستانی از عشق یک پیرمرد و پیرزن تعریف می‌شود—که شاید نقطه‌ی اوج داستان باشد—باز هم با نگاه رشک برانگیز مل به زوج سالمند داستان مواجه می‌شویم.
در این میان، تقابل دو زوج نیز هوشمندانه طراحی شده است. زوجی با سابقه‌ی یک زندگی شکست‌خورده (مل و تری) در برابر زوجی که هنوز در ماه‌های آغازین رابطه‌اند (نیک و لورا). و این خود به تمهیدی برای بازتاب مراحل متفاوت عشق تبدیل می‌شود: از شور آغازین تا سایه‌ی روزمرگی، از تعریف‌های قاطع تا سکوت‌های پرمفهوم.

روان‌شناسی عشق: طرحواره‌ها و بازنمایی زخم‌های عاطفی
در کنار این ساختار، لایه‌ی روان‌شناختی داستان نیز قابل تأمل است. به نظر می‌رسد کارور از زبان شخصیت‌ها، پرده از طرحواره‌های نهادینه‌شده در ذهن انسان برمی‌دارد—الگوهایی که در کودکی شکل می‌گیرند و در بزرگسالی به روابط عاشقانه جهت می‌دهند. آن‌چه به عنوان «عشق» توصیف می‌شود، اغلب چیزی نیست جز بازتابی از خلأهای پرنشده‌ی روانی.
در روان‌شناسی، گفته می‌شود طرحواره‌ها از سه منبع شکل می‌گیرند: خلق‌وخو، نیازهای بنیادین انسانی، و شیوه‌ی فرزندپروری. این‌ها تبدیل به عینکی می‌شوند که فرد از ورای آن به جهان، به دیگری، و به خود می‌نگرد. مواجهه با طرحواره‌ها معمولاً در سه شکل رخ می‌دهد: تسلیم، اجتناب یا جبران افراطی.
تری، به عنوان کسی که خشونت را عشق تلقی کرده، به احتمال زیاد دچار طرحواره‌ی محرومیت هیجانی‌ست—طرحواره‌ای که در آن عشق و محبت هیچ‌گاه به شکل سالم تجربه نشده. همین باعث می‌شود که او نتواند بین مراقبت و کنترل، بین عشق و خشونت تمایز قائل شود. مل، از آن‌سو، شاید درگیر نوعی دوگانگی میان طرحواره‌ی وابستگی و کنترل باشد؛ او که عشق را در سطوح بالای عرفانی توصیف می‌کند، اما در عمل کنترل‌گر و حتی خشمگین است.
و این‌گونه، داستان نه تنها تابلویی از تعاریف مختلف عشق را ترسیم می‌کند، بلکه مخاطب را به پرسش از خودش وا‌می‌دارد: من چه تعریفی از عشق دارم؟ این تعریف از کجا آمده؟ و آیا آنچه به نام عشق در زندگی‌ام جریان دارد، واقعاً عشق است یا تله‌ای روان‌شناختی که در آن گرفتار شده‌ام؟

نتیجه‌گیری: داستانی برای خواندن، تماشای خود و اندیشیدن به عشق
«وقتی از عشق حرف می‌زنیم…» داستانی‌ست درباره‌ی ناتوانی ما در بیان و تجربه‌ی عشق. روایت، همان‌قدر که به کلمات وابسته است، به آن‌چه ناگفته می‌ماند نیز تکیه دارد. نور ابتدای داستان و تاریکی انتهای آن، استعاره‌ای‌ست از زوال شور و ناتوانی انسان در نگه‌داشتن آن.
این داستان، نه در حادثه بلکه در تأمل، نه در حرکت بلکه در توقف، خواننده را با خود به درون می‌برد.
شاید این باشد که در ابتدا، گفت‌وگوهای شخصیت‌ها به نظر می‌رسد که عشق را می‌شناسند، اما در پایان‌بندی داستان اتفاق دیگری می‌افتد. اینرسی در فضا موج می‌زند و انگار همه‌ی ابعاد عشق برای آن‌ها گم شده است. به تعبیر من، به ازای هر فردی یک تعریف خاص از عشق وجود دارد و در هر رابطه‌ای نیز ماهیت و تعریف عشق تغییر می‌کند. این عشق، ثابت نیست. تغییر می‌کند و دچار زوال و یا روزمرگی می‌شود.و شاید در نهایت، آن‌چه باقی می‌ماند نه پاسخ به این پرسش است که «عشق چیست»، بلکه مواجهه‌ی عمیق با این واقعیت است که عشق، آینه‌ای از خودِ زخمی ماست.

داستان و داستان نویسیمشاهده نوشته ها

Avatar for داستان و داستان نویسی

نویسنده و مدرس داستان نویسی

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید