افشین نجومی – صد هزار و دو نفرداستان و داستان نویسی۱۴۰۳-۰۶-۱۷صد هزار و دونفر گوش چپم به شدت میان انگشتان قدرتمندش پیچ میخورد و کِش میآمد.گردنم از یکطرف کج شدهبود ... ادامه مطلب
افشین نجومی – رویای البرزداستان و داستان نویسی۱۴۰۲-۱۲-۰۲رویای البرز روی پله پنجم از هشت پلهی مشرف به حیاط مدرسه نشستهبودم. شلاقهای داغ آفتاب تیرماه، پشت سرهم روی ... ادامه مطلب
افشین نجومی – پریشانیداستان و داستان نویسی۱۴۰۲-۱۰-۱۵سقف زیرزمین ِچهارمتری، تنها به اندازه یک نیم پنجره، بالاتر از کف پیاده روی ِمجاور بود. دریچه ای با شیشه ... ادامه مطلب