بهاره منفرد – آغوشهایی چراغانیداستان و داستان نویسی۱۴۰۳-۰۵-۲۳#آغوشهایی_چراغانی مرد جوان پک محکمی به سیگار زد و برای آخرین بار محتویات داخل جعبه را از نظر گذراند. سیگار ... ادامه مطلب
بهاره منفرد – آن شب گیشاداستان و داستان نویسی۱۴۰۳-۰۳-۱۶#آن_شب_گیشا کمی پس از پخشِ آژیر خطر از تلویزیون، برق قطع شد. – هرجا هستی، همونجا بمون. تاریکه، یه وقت ... ادامه مطلب
بهاره منفرد – نابخشودنیداستان و داستان نویسی۱۴۰۳-۰۳-۱۲#نابخشودنی با خارج شدن قطار از تونل طولانی، نور شدیدی چشمانش را زد. دستش را مقابل نور گرفت و کمی ... ادامه مطلب