هنگامه آریانی – نمایشی در بیش از پنج پردهKambiz Sanjari۱۴۰۴-۰۹-۲۳“نمایشی در بیش از پنج پرده“ من نازی هستم. تک دختر شهباز شهبازی. از آنها که لای پنبه بزرگ شدهاند. ... ادامه مطلب
جلسهی «ناگفتههای شاخص» با حضور سرکار خانم هنگامه آریانیJavadahmadi۱۴۰۴-۰۶-۱۱جلسهی «ناگفتههای شاخص» با حضور سرکار خانم هنگامه آریانی در این نشست به بررسی و گفتوگو پیرامون داستان کوتاه «جایی ... ادامه مطلب
هنگامه آریانی – جایی دیگرKambiz Sanjari۱۴۰۴-۰۴-۲۳هنوز سپیده سر نزده بود که نوشت: “خوبی؟”و این پرسش ساده میتوانست من را از مردن منصرف کند. آدمی گاهی ... ادامه مطلب
هنگامه آریانی – بیگناهداستان و داستان نویسی۱۴۰۳-۱۲-۱۸“بی گناه” سایهی گربه که روی ایوان در حال لیسیدن دست و پایش بود بر پردهی چلوار سفید هال، نگاه ... ادامه مطلب
هنگامه آریانی – پنجره را باز میکنمداستان و داستان نویسی۱۴۰۳-۰۸-۲۶“پنجره را باز میکنم” □مُردی. دو روز پیش مُردی. دیروز جسم بیجانت را میان خانه پیدا کردند و به گمانم ... ادامه مطلب
هنگامه آریانی – ساعت صفرداستان و داستان نویسی۱۴۰۳-۰۵-۲۲ساعت صفر “زهررررر ماااار…کلهی صبح تو کوچه چی ور میزنی آخه؟ مردم دوزار شعور ندارن…”رانندهی وانت خرید ضایعات که حالا ... ادامه مطلب
هنگامه آریانی – سوداداستان و داستان نویسی۱۴۰۲-۱۰-۲۹صدای غرش رعد شیشه را لرزاند. سرگردان میان دنیای خواب و بیداری به صدای برخورد دانههای سراسیمهی باران روی حلبهای ... ادامه مطلب
هنگامه آریانی – پرده آخرداستان و داستان نویسی۱۴۰۲-۱۰-۲۹سرپرستار بالای سرم غرولند کنان به پرستاری که مسئول رسیدگی به من است، گفت :”آنژیوکت بیمار باید عوض بشه.”پرستار شبیه ... ادامه مطلب
هنگامه آریانی – بهارداستان و داستان نویسی۱۴۰۲-۱۰-۲۹میانهی راه ایستاد. سرش را چرخاند و با نوک انگشتان برای دخترکش که از لای نردههای راه پله، رفتن او ... ادامه مطلب