مرضیه نودهی – تحلیل داستان – داستان شاخه گلی برای امیلی


۱. مقدمه و ساختار کلی داستان داستان «شاخه‌ گلی برای امیلی» مثل یک شعرِ تاریک، لایه‌مند، بلند و پیچیده‌ست که با هر بار خواندن، لایه‌های جدیدی از معنا و احساس به روی مخاطب باز می‌شود. فاکنر در این اثرش که در ژانر گوتیک جنوبی نوشته و او از بنیان‌گذاران این ژانر است، زمان را شکسته و درهم‌ می‌ریزد؛ گذشته و حال را جدا نمی‌کند، بلکه آن‌ها را در هم می‌تند. همین ساختار غیرِ خطی باعث شده خواننده به میل و رغبت با روایت همراه شود.

۲. شخصیت‌پردازی امیلی و مضمون تنهایی امیلی گارسون، زن سالخورده و منزوی، نمادی است از مقاومت در برابر تغییر و مرگ تدریجی یک دنیا و شاید یک ارزش. او در برابر گذر زمان و تغییر دنیای کهنه‌ی خودش به دنیای نو، مقاومت کرده و به نحوی رنج‌کشیده و شکست‌خورده در خاطرات و تنهایی خودش غرق شده. تنهایی امیلی، نه فقط انزوایی فیزیکی، بلکه نوعی زندانی شدن در روان و ذهن اوست؛ جایی که گذشته هرگز نمی‌میرد.

۳. سلطه پدر و جامعه بر سرنوشت امیلی امیلی در جامعه‌ای زندگی می‌کرده که زنان در آن اغلب دارایی‌هایی برای پدر یا شوهر تلقی می‌شوند. پدر امیلی با سخت‌گیری، مانع از ازدواج او شد و پس از مرگ پدر هم، امیلی همچنان تحت سایه‌ی او زندگی می‌کرد. جسد هومر، که کنار او سال‌ها مومیایی شده، نمادی است از تسلیم‌نشدن به گذر زمان.

۴. فضای خانه؛ استعاره‌ای از روان زوال‌یافته بوی تعفن و سایه‌های رازآلودِ خانه، نه فقط تصویری از واقعیت فیزیکی، بلکه از فساد درونی و روانی، از شکست در مواجهه با تنهایی و انکار واقعیت هستند. خانه‌ امیلی فقط یک بنا نیست، یک شخصیت است که دچار مرگ تدریجی شده، یک مکان متروک که گذشته در آن زندگی می‌کند و نمی‌خواهد پذیرای آینده باشد.

۵. مفاهیم اصلی: عشق، مرگ، زمان در نهایت، داستان چیزی فراتر از روایت یک زن تنهاست؛ داستانی است درباره مرزهای بین عشق و مالکیت، زندگی و مرگ، گذشته و حال، و درباره‌ی شکست انسان است در برابر تغییر و تنهایی که هیچ مرزی نمی‌شناسد. فضایِ راکدِ آن ساعت کهنه و زنگ‌زده‌ای را می‌مانَد که دچار ایستایی شده و در برابر هر نوع محرکی برای حرکت رو به جلو مقاومت می‌کند. ۶. امیلی به‌مثابه قربانی اجتماعی امیلی نه قهرمان است و نه ضدِ قهرمان، بلکه به نوعی قربانی است که از پدر، از جامعه، و حتی از خودش هم شکست می‌خورد. جنوب آمریکا پس از جنگ داخلی، دچار بحران هویت شد. امیلی و خانه‌اش نماینده‌ی «اشرافیت جنوبی» در حال زوال هستند. حتی خدمتکار سیاه‌پوست هم نماینده‌ی گذشته‌ست.

۷. روایت‌شناسی؛ زاویه دید جمعی داستان «گل سرخی برای امیلی» اثر ویلیام فاکنر از زاویه دید دانای کل محدود به ذهن شهروندان شهر روایت می‌شود. این زاویه‌دیدِ نادر، با استفاده از ضمیر «ما» شکل می‌گیرد و خواننده را در موقعیت گروهی از مردم شهر ـ معمولاً کنجکاو، قضاوت‌گر و گاه همدل ـ قرار می‌دهد. این شیوه‌ی روایت، فاصله‌ی خاصی بین شخصیت اصلی (امیلی) و خواننده ایجاد کرده؛ امیلی را نه از درون، بلکه از نگاه ناظران بیرونی می‌شناسد و باعث همراه شدن مخاطب با صدای شهر و گاه قضاوت امیلی، شناخت و درک درونیات او می‌شود. این زاویه‌ی دید، حس رمزآلودگی و تعلیق را تقویت کرده و مضمون‌هایی مثل انزوا، زمان و زوال را پررنگ‌تر جلوه می‌دهد.

۸. تأمل نهایی؛ معنای عنوان داستان به عنوان حسن ختام، خالی از لطف نیست کمی هم درباره‌ی نام داستان صحبت کنیم. پیرو سوالی که پیرامون داستان گل سرخی برای امیلی مطرح شد، صحبت‌های زیادی به میان آمد که صحبت یکی از دوستان باعث تعمق و تامل بیشتر من روی اسم داستان شد. او با وجود خواندن و شنیدن داستان و نهایتاً وجود نداشتن گلی در آن، متاثر از فضای داستان، احساس می‌کرد گل سرخ در دست هومر بوده. این برداشت، دری دیگر از چندین برداشت را به روی من گشود؛ این‌که هومر برای امیلی همان گلِ سرخ بود که برای همیشه بودنش، نفس او را گرفته، همان کاری که خیلی از ما انسان‌ها برای ماندن گل سرخ انجام داده و آن‌ را می‌خشکانیم. هر چند مشخصاً از نظر ادبی، خیلی‌ها معتقدند که عنوانِ داستان، یک هدیه‌ی ادبی از جانب راوی (یعنی شهر) به امیلی‌ست؛ نوعی سوگواری، ادای احترام یا شاید حتی عذرخواهی جمعی نسبت به زنی که هیچ‌گاه درست درک نشد.

 
 
 
 

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید