افشین نجومی – رویای البرزداستان و داستان نویسی۱۴۰۲-۱۲-۰۲رویای البرز روی پله پنجم از هشت پلهی مشرف به حیاط مدرسه نشستهبودم. شلاقهای داغ آفتاب تیرماه، پشت سرهم روی ... ادامه مطلب
بهرام اسماعیل بیگی – سایهها چشم ندارندداستان و داستان نویسی۱۴۰۲-۱۲-۰۲سایهها چشم ندارند – تو کی هستی؟– من بهت گفتم بیای.– اینجا کجاست؟ چطوری اومدم؟– دنیای خودته و همیشه بودی.– ... ادامه مطلب