کامبیز سنجری- خطالراسداستان و داستان نویسی۱۴۰۲-۱۰-۲۹خطالراس سرعتمان را کم کردیم و به ساختمان قرمز رنگ محل استراحت اسکیبازها نزدیک شدیم. سفید، رنگیست که اینجا حکمفرمایی ... ادامه مطلب
معصومه نوروزی – نیمکتداستان و داستان نویسی۱۴۰۲-۱۰-۲۹روی صفحهٔ مانیتور به آن تصور خیره شده بودم. بهار همان سال بود. با یادآوریاش هم قند توی دلم آب ... ادامه مطلب
هنگامه آریانی – سوداداستان و داستان نویسی۱۴۰۲-۱۰-۲۹صدای غرش رعد شیشه را لرزاند. سرگردان میان دنیای خواب و بیداری به صدای برخورد دانههای سراسیمهی باران روی حلبهای ... ادامه مطلب
زهرا بویری – نبض تپندهداستان و داستان نویسی۱۴۰۲-۱۰-۲۹نبض تپنده صدای خروپفش بلند شد. به آرامی بیرون رفتم و توی ایوان ایستادم. سرما چون وروجکی ریز و بیصدا ... ادامه مطلب
هنگامه آریانی – پرده آخرداستان و داستان نویسی۱۴۰۲-۱۰-۲۹سرپرستار بالای سرم غرولند کنان به پرستاری که مسئول رسیدگی به من است، گفت :”آنژیوکت بیمار باید عوض بشه.”پرستار شبیه ... ادامه مطلب
هنگامه آریانی – بهارداستان و داستان نویسی۱۴۰۲-۱۰-۲۹میانهی راه ایستاد. سرش را چرخاند و با نوک انگشتان برای دخترکش که از لای نردههای راه پله، رفتن او ... ادامه مطلب